تبلیغات
گفتگو
گفتگو

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خانم علی‌نژاد! تاریخ بخوانید تا بدانید هیچ موجی ماندگار نیست!

به‌تجربه ثابت شده آنان كه تاریخ را با دقت می‌خوانند، چشم‌اندازهای آینده را روشن‌تر و واقع‌بینانه‌تر می‌بینند و ترسیم می‌كنند و آن‌ها كه اهل تأمل در تاریخ نیستند، حتی پیش پای خود را هم به‌درستی نمی‌بینند.

مدتی است خانم مسیح علی‌نژاد در شبكه‌های اجتماعی و دیگر رسانه‌ها حركتی را با مضمون مخالفت با حجاب و تلاش برای ترویج و گسترش بی‌حجابی راه‌اندازی كرده‌اند.

صرف‌نظر از ویژگی‌ها و ابعاد این موضوع، پرسشی را كه می‌توان درباره‌ی حركت خانم علی‌نژاد مطرح كرد، این است:

مبنای این حركت چیست؟

آیا این حركت مبنای عقلی دارد؟

آیا بر مبانی اعتقادی استوار است؟‌

آیا بر پایه‌ی اصول حقوق بشر شكل گرفته است؟

آیا پایه‌های این حركت را مبانی تاریخی و یا جامعه‌شناختی تشكیل می‌دهد؟

برداشت نگارنده این است كه این حركت بیش‌تر بر تحریك احساسات و هیجان و عوام‌فریبی و بهره‌برداری از برخی مشكلات و نقاط ضعف و ناكارآمدی‌ها تكیه دارد تا یك مبنای روشن و استوار.

خانم علی‌نژاد!

در این‌جا سخن بر سر درستی یا نادرستی حركت شما نیست! چكیده‌ی حرف من، این دو نكته‌ی اساسی است:

یك) گمان من آن است كه این حركت گذشته از بحران‌های اخلاقی و خانوادگی كه در پی خواهد داشت، حداكثر موجی از هیجان و احساسات خام را در گروهی از مخاطبان برخواهد انگیخت و فرصت و زمینه‌ای برای بهره‌برداری همراه با مغالطه و عوام‌فریبی ایجاد خواهد كرد.

دو) تجربه نشان می‌دهد كه فعالان سیاسی و اجتماعی در جامعه‌ی ایران بدون آشنایی با تاریخ به نتایج روشنی دست نخواهند یافت.

خانم علی‌نژاد!

حركت بی‌مبنا جز ایجاد موجی كوتاه‌مدت و گذرا پیامدی نخواهد داشت. لطفاً و تأكید می‌كنم حتماً قدری تاریخ این سرزمین و این مردم را بخوانید تا بدانید در تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین هیچ موجی ماندگار و پایدار نبوده است.

سه گناهِ بزرگِ بزرگان ما !

 

خدا رحمت كند شهید بزرگوار استاد مطهری را، در تحلیل این‌كه چرا نسل جوان ممكن است از دین گریزان شود، واقع‌بینانه و شجاعانه به یك نكته‌ی اساسی اشاره می‌كند و آن، این‌كه نسل قدیم و نسلی كه متولی و مسئول تربیت نسل جوان است، بیش و پیش از نسل جوان، از قرآن روی گردانده و به آن بی‌توجهی كرده و این را گناه بزرگ نسل قدیم می‌داند.

 

اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم و شعار ندهیم و خیال‌پردازی نكنیم و با فرافكنی و متهم كردن این و آن و تلاش برای پیدا كردن دست پنهان خارجی و داخلی، از خود سلب مسئولیت نكنیم، باید اعتراف كنیم امروز نیز بزرگان ما و نسلی كه مسئولیت تعلیم و تربیت جامعه و نسل جوان را به‌عهده دارد و تریبون و رسانه و قلم و كتاب و فیلم و پول و قدرت در اختیار اوست، سه گناه بزرگ مرتكب شده و بخش عمده‌ای از بی‌سامانی امروز جامعه و سرگردانی نسل جوان و گسترش ریا و تظاهر و فرصت‌طلبی و خودخواهی و دروغ و بی‌حجابی و رسیدن به رتبه‌ی نخست مصرف مواد مخدر در دنیا و ضعف آشكار و فراگیر در عرصه‌ی علوم انسانی و معارف بشری و اعتقادی و گسترش و تعمیق شكاف بین نسلی و بسیاری ناهنجاری‌ها و معضلات دیگر، مستقیم و غیرمستقیم، ناشی از این سه گناه است:‌

 

نخست، كم‌توجهی به مفاهیم و معارف بلند و ژرف قرآن و نهج‌البلاغه

دوم، كم‌كاری، سهل‌انگاری، روزمرگی، شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت و فرافكنی

سوم، رفتار و گفتار متناقض و كاركردی كه دافعه و بدبینی و بی‌اعتقادی و روی‌گردانی را نزد مخاطب دامن می‌زند.

 

برای اثبات دوری ما از قرآن و نهج‌البلاغه چه دلیلی قوی‌تر از این‌كه هرچه می‌گذرد، اخلاق و ادب بیش از گذشته در جامعه رنگ می‌بازد و عوام‌فریبی و عوام‌زدگی ریشه می‌دواند و ژرفای نگاه و دیدگاه جامعه به معارف دینی تا پایین‌ترین سطح تنزل می‌یابد؟

حجاب و پوشش، مقوله‌ای منفك و تافته‌ای جدابافته از دیگر ابعاد و وجوه نظری و عملی اعتقادی و اجتماعی نیست. در جامعه‌ای كه دروغ و ریا و خودخواهی و تضییع حقوق و آبروی دیگران بیداد می‌كند و از همین قرینه می‌توان دریافت كه مبانی اعتقادی و اخلاقی دچار آسیب جدی است، نمی‌توان و نباید خیال‌پردازانه و غیرمنطقی انتظار داشت كه حجاب و پوشش وضعیت مناسبی داشته باشد.

 

و برای كم‌كاری‌مان چه دلیلی روشن‌تر از این‌كه كتاب‌های‌مان اغلب محتوایی تكراری و كم‌اثر دارند و فیلم‌های‌مان اكثراً كم‌مایه و كلیشه‌ای و بی‌محتوا و پژوهش‌های‌مان معمولاً رفع تكلیف است و فعالیت‌های‌مان بیش‌تر برای پر كردن برگ گزارش اداری و در این میان آن‌چه مغفول است و بر زمین مانده، سرنوشت نسل جوانی است كه دست تقدیر آن را به‌دست مدعیان بی‌هنری چون ما سپرده و معلوم نیست در این وانفسای سستی و سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی، چه فردایی در انتظار اوست!

لطفاً بزرگان و متولیان و مسئولان پاسخ دهند: برای برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری در اداره‌ی درست جامعه چه كم دارند؟

پول، رسانه‌، تریبون، امكانات، نیروی انسانی، پشتوانه‌ی نظری، احساس مسئولیت؟

در دنیایی كه هزاران رسانه هر لحظه امكان اثرگذاری بر مخاطب و از جمله نسل جوان ما را دارند، چگونه می‌توان با تهدید و تحقیر و تكفیر و تحدید و تهمت و فحاشی به نتیجه‌ای مطلوب دست یافت و مخاطب را جذب كرد؟

در دنیایی كه از ابزارها و رسانه‌ها به ظریف‌ترین شكل و هنرمندانه‌ترین صورت برای جذب مخاطب استفاده می‌شود، چگونه می‌توان چشم‌ها را بر واقعیت‌ها بست و به روش‌های تكراری و ساده و كلیشه‌ای بسنده كرد و دلخوش بود؟

چگونه می‌توان تنگ‌نظرانه و كوته‌بینانه گمان كرد كه با بستن زبان و دهان این و شكستن قلم آن، می‌توان اندیشه‌ی رقیب و مخالف را برای همیشه از صحنه خارج كرد و خود را از سنگینی بار پاسخ‌گویی و رقابت با آن آسوده ساخت؟

عمق فاجعه آن‌جاست كه كوچك‌ترین خطا و ندانم‌كاری و كوتاهی هر مبلّغ و مسئولی به نام دین و اسلام و تشیع و انقلاب و نظام نوشته می‌شود و این‌گونه خواسته یا ناخواسته، اسلام و انقلاب، به مسلخ خودخواهی و نادانی كسانی برده می‌شود كه گاه بیش از دیگران سنگ تعصب دین را به سینه می‌زنند!

بپذیریم و اعتراف كنیم كه آنان كه دستی به رسانه و تریبون و قدرت و جایگاه دارند، در امر اداره‌ و تربیت جامعه كوتاهی و سهل‌انگاری كرده‌اند و تا آن‌گاه كه این واقعیت تلخ را نپذیریم، هرگز نخواهیم توانست چاره‌ای منطقی برای برون‌رفت از اوضاع نابه‌سامان كنونی بیابیم و بی‌گمان هر راه‌حلی كه بر مبنایی غیر از این بنا شود، جز اتلاف وقت و هدر دادن توان و امكان و بدبینی و بیزاری بیش از پیش مخاطب، حاصلی نخواهد داشت!

امروز هر مخاطبی كه از رسانه‌های این كشور دفع می‌شود؛

هر جوانی كه در باورها و اعتقاداتش دچار تردید می‌شود؛

هر كسی كه در نتیجه‌ی مشاهده‌ی رفتاری نادرست، از اسلام و انقلاب بیزار می‌شود؛

و هر آن‌كه در نتیجه‌ی مشاهده‌ی كاركرد ضعیف، اعتماد و اعتقادش به كارآمدی نظام، سست می‌شود؛

همه و همه سرمایه‌هایی است كه بر باد می‌رود و پایه‌هایی است كه فرومی‌ریزد و آب‌های رفته‌ای است كه به‌جوی بازنمی‌گردد!

و بار سنگین گناه همه‌ی این‌ها بر دوش آن‌هایی است كه می‌توانند و باید تا فرصت باقی است، از سه گناه بزرگ خویش بازگردند و پوزش بخواهند و برای جبران، گام‌هایی اساسی و استوار بردارند!

 

مُد خوب است مشروط به آن که !

مُد خوب است مشروط به آن‌كه همه‌ی داشته‌های دیرین و زرین را به نام كهنه‌های بی‌ارزش به‌دور نیفكند!

مد خوب است مشروط به آن‌كه همه‌ی یافته‌های نوین را به نام تازه‌های ارزش‌مند به فرد و جامعه تحمیل نكند!

مد خوب است مشروط به آن‌كه اولویت‌های اصلی زندگی فردی و اجتماعی را تحت‌الشعاع قرار ندهد!

مد خوب است مشروط به آن‌كه در تعارض با سلامت جسم و روح فرد نباشد!

مد خوب است مشروط به آن‌كه در گرایش به آن، معیارهای عقل دوراندیش به كناری انداخته نشود!

مد خوب است مشروط به آن‌كه بر پایه‌ای از منطق در مصرف و رفتار فردی و جمعی استوار باشد!

مد خوب است مشروط به آن‌كه تنها مصرف‌كننده و دنباله‌رو منفعل نباشیم!

مد خوب است مشروط به آن‌كه فراموش نكنیم در زندگی چیزهای مهم‌تری هم وجود دارد!

مد خوب است مشروط به آن‌كه به بهای چشم و هم‌چشمی و مشاجره و منازعه و متاركه تمام نشود!

مد خوب است مشروط به آن‌كه همه‌ی فكر و ذهن شخص را به‌خود مشغول نكند!

مد خوب است مشروط به آن‌كه در خدمت تكمیل و تكامل حركت فردی و جمعی باشد!

مد خوب است مشروط به آن‌كه حساب دخل و خرج از دست بیرون نرود!

مد خوب است مشروط به آن‌كه در مسیر انداختن اجناس بنجل به مشتری قرار نگیرد!

 

حجاب، تبعیض نیست!

 

وجود تفاوت‌ها و تمایزهای آشكار و اساسی بین زن و مرد،

تبیین‌كننده‌ی ضرورت وجود حجاب است!

آن‌چنان‌كه دقت در نگاه‌داری و پرورش یك گل زیبا و ظریف و حساس،

نه تبعیض،

كه ضرورتی حیاتی و انكارناپذیر است!

 

 

تا ملاک داوری چه باشد!

 

چه كسی گفته است تو كه پوشیده‌تر یا ناپوشیده‌تر از دیگری هستی، حق داری خود را بالاتر بدانی و نگاهی از سر تحقیر و خودبزرگ‌بینی و خودپسندی به او بیندازی؟

پوشش، در نگاه نخست به‌چشم می‌آید و هر بیننده‌ای می‌تواند بر پایه‌ی آن، نسبت به‌شخص، داوری كند،

به‌راستی هرگاه دیگر خصلت‌ها و رذیلت‌ها و فضیلت‌ها نیز این‌گونه قابل سنجش بود، چه وضعی داشتیم؟

بعید نیست اگر پای سنجش انسان‌ها بر اساس ملاك‌هایی هم‌چون دروغ و غیبت و خودخواهی و تظاهر و حسد و بخل و یا خدمت به جامعه و گذشت و فداكاری و بخشش و احترام به دیگران و هزارویك خوبی و بدی دیگر به‌میان آید، نتایج داوری‌ها و ارزیابی‌ها چیز دیگری باشد!

 

 

برهنگی، عادی نمی‌شود!


آنان كه به‌نادرست و عوام‌فریبانه ادعا می‌كنند برهنگی به‌مرور عادی می‌شود؛

هرگاه در ادعای خود صداقت دارند،

عنصر برهنگی را از تبلیغات تجاری حذف و خود را از درآمدهای میلیاردی محروم كنند!

این دروغی بزرگ و فریبی آشكار است!

برهنگی هرگز عادی نمی‌شود!

خواهرم! مشكل جای دیگری است!


حاشیه‌ای بر «چادرم را لگد نكنید!»

 

ایراد شما به صداوسیما مبنای محكمی ندارد و حداكثر یك سلیقه است. اگر قصد دارید به صداوسیما ایراد بگیرید، نخست باید منظومه‌ی فكری و نظری حاكم بر این سازمان را بررسی كنید و آن‌گاه ایراد و اشكال مبنایی و اساسی به آن بگیرید تا زحمت‌تان نتیجه‌ای در بر داشته باشد. اتفاقاً صداوسیما در اغلب برنامه‌های خود، به‌بهای نارضایتی برخی خانم‌های غیرچادری، چهره‌ای مثبت از خانم‌های چادری نشان می‌دهد.

گذشته از این، فرض كنیم همین خانمی كه از او نام برده‌اید و اعتراض كرده‌اید كه چرا او را با چادر در تلویزیون نشان داده‌اند، با لباسی غیر از چادر نشان می‌دادند، آیا قضیه از نظر شما حل‌شده بود؟

برای شما مهم نیست كه اصل مسئله یعنی نشان دادن این خانم، باچادر یا بی‌چادر، در تلویزیون چه فلسفه و ضرورتی دارد؟

آیا تلویزیون و دیگر دستگاه‌هایی كه خود را اسلامی می‌دانند، به‌خود این حق را می‌دهند كه با مخاطب یا متهم یا هر كس دیگری به‌عنوان یك انسان، هرگونه كه بخواهند رفتار كنند؟

آیا آبرو و شخصیت و كرامت افراد، اهمیتی كم‌تر از چادر دارد؟

گفته‌اید چرا هنرپیشه‌هایی كه در پشت صحنه به‌زور و اجبار یك روسری نیم‌بند سر كرده‌اند، نقش دختران محجبه را بازی می‌كنند.

هیچ از خود پرسیده‌اید این هنرپیشه‌ها در كدام كشور و كدام دستگاه تربیتی و فرهنگی و تبلیغی بزرگ شده‌اند و رشد كرده‌اند و به این‌جا رسیده‌اند؟

هیچ از خود پرسیده‌اید چرا در كشور همسایه‌ی ما، تركیه، با آن‌كه زمین و زمان و مه و خورشید و فلك دركارند تا حجاب از سر خلق بردارند، میلیون‌ها دختر و زن مسلمان گرایشی روزافزون به حجاب نشان می‌دهند؟ خاطرات خانم مروه كاواكچی را شاید خوانده‌اید. مقایسه كنید با اوضاع كشور ما كه گویا قضیه به‌عكس است!

در مطالب‌تان به آثار استاد شهید مطهری استناد می‌كنید، بسیار عالی، اما آیا از خود نپرسیده‌اید چرا با گذشت چهار دهه از زمان تألیف این آثار، متولیان مباحث اعتقادی و دینی جامعه نتوانسته‌اند حداقل در مسیری كه مطهری حركت كرد، یعنی یافتن پرسش‌های جامعه و تلاش برای پاسخ‌گویی به آن‌ها، حركت كنند و در این مسیر موفق به خلق آثاری متناسب با نیاز و ادبیات روز شوند؟

پرسشی كه همواره ذهن مرا مشغول كرده و گاه آزار می‌دهد این است كه چرا بزرگانی مانند مطهری و شریعتی توانستند در وانفسای آن روزگار بسیاری جوانان را به دین و ارزش‌ها و حجاب علاقه‌مند كنند و از میان نسل جوان و تحصیل‌كرده، شاگردان و شخصیت‌هایی فرهیخته‌ به جامعه تقدیم كنند اما امروز و در روزگاری كه شماره‌ی مدعیان ارزش‌مداری و دین‌داری، كم نیست و بسیار است، چنان توفیقی حاصل نشده است؟‌

در متنی كه نوشته‌اید دست‌كم بیش از یك‌بار از چادر به‌عنوان ارث و ارثیه‌ی حضرت زهرا(س) یاد كرده‌اید. گمان نمی‌كنم این نوع ادبیات تناسب چندانی با مبانی اسلامی داشته باشد. چرا كه اولاً بحث بر سر مفهوم حجاب است و نه چادر به‌عنوان یكی از مصداق‌های حجاب و ثانیاً آن‌چه ما از قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) آموخته‌ایم، ارث و میراث نیست، معرفت است! ثالثاً كاش از حضرت زهرا(س) غیر از حجاب، آموزه‌های دیگر را نیز از جمله این‌كه «الجار ثم الدار» می‌آموختیم و در كنار اعتراض به نشان دادن آن خانم در تلویزیون، دست‌كم این پرسش را مطرح می‌كردیم كه آیا اصل كار صداوسیما درست بوده یا خیر!

چنین نگاهی نشان می‌دهد كه ما مفهوم حجاب را در مصداق چادر خلاصه كرده‌ایم و آن را جدا و منفك از دیگر اجزای اندیشه و باور اسلامی در نظر گرفته‌ایم. نمی‌توان در برابر عملكردهای نادرست و ریختن آبروی دیگران و دروغ و عوام‌فریبی و دیگر كژی‌ها و كاستی‌ها سخنی بر زبان نیاورد و احساس مسئولیتی نكرد اما همین‌كه بحث چادر مطرح می‌شود، به‌درست یا نادرست، فریاد برآورد.

خلاصه‌ كردن حجاب در چادر و تجزیه‌ی آن از دیگر مفاهیم دینی، روند ناخوشایندی است كه هم حجاب و هم چادر را از مفهوم و محتوای حقیقی آن تهی می‌سازد و آن‌گاه تكرار و تأكید بر قداست چادر، دردی را دوا نخواهد كرد. شاهد مدعا این‌كه گاه در برخی محیط‌های مذهبی كه چادر رواج بیشتری دارد و بی‌حجابی و بدحجابی كم‌تر، مفاهیم اخلاقی و اسلامی، ژرفای چندانی ندارند و از پوسته‌ی ظاهر فراتر نمی‌روند. این را واقعیت‌های تلخ پیرامون ما می‌گوید.

خواهر گرامی!

این برنامه‌ی تلویزیونی چادر شما لگدمال نكرد، هرچند بنده با اصل و فرع این برنامه مخالفم، اما چادر شما و همه‌ی زنان مسلمان، زمانی لگدمال شد كه برخی مدعیان ارزش‌مداری و دین‌داری، به نام اسلام و تدین و تشیع، اخلاق و تقوا و تقید را لگدمال كردند و دروغ گفتند و تهمت بستند و آبروی افراد را به باد بی‌تقوایی خویش دادند و زشت‌ترین چهره و صورت را از اسلام و تشیع به خلق خدا عرضه كردند.  

خواهرم!

افسوس كه چادر شما كه نماد اعتقاد و باور پاك و صادقانه‌ی بخش عظیمی از این جامعه به‌شمار می‌رود، دیرزمانی است لگدمال جهل و خودخواهی و مردم‌فریبی و تزویر است!

مشكل، جای دیگری است!


حجاب، شرایط قوام و دوام !


در جامعه‌ای كه نیازهای غریزی، ضروری و گوناگون انسان،

از راه معقول و سالم تأمین و ارضا نشود،

حجاب، به‌مفهوم واقعی،

قوامی نخواهد یافت و دوامی نخواهد داشت!

 

برهنگی، محصول خودخواهی بی‌پایان !


برهنگی، از مقوله‌ی خواسته‌های پالایش نشده و نسنجیده‌ی آدمی است كه در گرایش به آن، 

به‌نادرست تلاش می‌كند خود را از قیدوبند خرد و منطق و تعبّد رها سازد؛ 

و تنها بر پایه‌ی خودخواهی بی‌پایان و ناپخته‌ی خویش رفتار كند.

 

حجاب، زمینه‌ها و انگیزه‌ها !

حجاب را می‌توان از راه تعقّل، تعبّد و نیز سنّت و عرف جامعه پذیرفت!

نیكوتر آن‌كه انگیزه و زمینه‌ی پذیرش و باور به حجاب،

تفكّری آمیخته با تعبّد،

تعبّدی همراه با تعقّل؛

و احترامی منطقی و بزرگوارانه به عرف و سنّت جامعه باشد. 

برهنگی، پوشش، حجاب!


انسان می‌تواند بدون نیاز به تفكر، برهنگی پیشه كند؛

یا از سر عرف و عادت، پوشیده باشد!

اما هرگز نمی‌تواند بدون اندیشه و تأمل، باحجاب شود!

در لحظه‌های نور و حضور!


رمضان كه می‌آید،

حس آشنایی،

دل را به‌تازگی می‌خواند؛

و جان را به‌زندگی!

 

به‌یادمان باشید؛

در لحظه‌های نور و حضور!

 

حجاب و تنوع!


 حجاب، مانند هر مفهوم عقلی و اعتقادی دیگر،

در چارچوب تعریف‌شده‌ی خویش،

می‌تواند دربردارنده‌ی مصداق‌ها و نمودهای متنوّع و متكثّر باشد.

می‌توان یك یا چند مصداق را ترجیح داد؛

اما نمی‌توان مفهوم حجاب را به آن محدود ساخت!

حجاب و اجبار !


اجبار و الزام،

شاید باعث رعایت حداقل‌های پوشش نزد افراد شود،

اما،

هرگز موجب نهادینه شدن مفهوم و محتوای حجاب،

به‌عنوان یك ضرورت عقلی، دینی و اجتماعی،

نخواهد شد!


حجاب ربطی به آشفتگی ظاهر ندارد!

 

حجاب،

نه منافاتی با پاكیزگی دارد،

نه مخالفتی با آراستگی!


آشفتگی ظاهر،

نه پسندیده‌ی عقل است؛

نه مطلوب شرع؛

نه مطابق عرف؛

نه موجب افتخار!

و تنها دستاورد آن،

بیزاری و بدبینی مخاطب است؛

و بدنامی معتقدان به حجاب!

 

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

من ساده‌ترین راه را برگزیده‌ام: نوشتن!
تو ساده‌ترین راه را برگزیده‌ای: خواندن!
ما سخت‌ترین كار را انجام می‌دهیم: گفتگو!

كورش هادیان، دكترای تاریخ ایران

مدیر وبلاگ : کورش هادیان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان